آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست!
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر کان چهره مشعشع تابانم آرزوست
بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست
گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست
یعقوب وار وااسفاها همیزنم دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست
والله که شهر بیتو مرا حبس میشود آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت مینشود جستهایم ما گفت آنک یافت مینشود آنم آرزوست
هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد کآن عقیق نادر ارزانم آرزوست
پنهان ز دیدهها و همه دیدهها از اوست تو همانی که دلم لک زده لبخندش را......
ما را در سایت تو همانی که دلم لک زده لبخندش را... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 89 تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1396 ساعت: 2:46
تو جان جان جانی!
ای جان جان جانم تو جان جان جانی
بیرون ز جان جان چیست آنی و بیش از آنی
پی میبرد به چیزی جانم ولی نه چیزی
تو آنی و نه آنی یا جانی و نه جانی
بس کز همه جهانت جستم به قدر طاقت
اکنون نگاه کردم تو خود همه جهانی
گنج نهانی اما چندین طلسم داری
هرگز کسی ندانست گنجی بدین نهانی
عطار نیشابوری
[ پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۶ ] [ 9:46 ] [ Lęílã.Bシ ] [ ]
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را......
ما را در سایت تو همانی که دلم لک زده لبخندش را... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1396 ساعت: 2:46
تو که کوتاه و طلایی بکنی موها را
منِ شاعر به چه تشبیه کنم یلدا را؟
مثل یک کودک مبهوت که مجبور شود
تا به نقاشی اش آبی نکشد دریا را
حرف را می شود از حنجره بلعید و نگفت
وای اگر چشم بخواند غمِ نا پیدا را
عطر تو شعر بلندی است رها در همه سو
کاش یک باد به کشفت برساند ما را
تو همانی که شبی پر هیجان می آیی
تا فراری دهی از پنجره ها سرما را
فال می گیرم و می خوانی و من می خندم
بنشین چای بخور خسته نباشی یارا!
مهدی فرجی
[ چهارشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۶ ] [ 20:38 ] [ Lęílã.Bシ ] [ ] تو همانی که دلم لک زده لبخندش را......
ما را در سایت تو همانی که دلم لک زده لبخندش را... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 1:58
زخم دارم ،
بیشمار از دوستانی، ناشکیب
ای رفیق مانده در دل
نوشدارویت، کجاست؟
سیمین بهبهانی
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را......
ما را در سایت تو همانی که دلم لک زده لبخندش را... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 59 تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 1:58